132 - داستان زيد و عمرو



مى دانيم كه كلمه عمرو را با واو مى نويسند و كلمه داود را بجاى دو واو، با يك واو مى نويسند، و ضمنا در دروس مقدماتى ادبى ، بيشتر مثال به زيد و عمرو مى زنند اينك به اين داستان توجه فرماييد.
در زمانهاى گذشته يكى از وزيران ترك بنام داود ياشا مى خواست لغت عربى ياد بگيرد، يكى از دانشمندان را براى اين كار طلبيد.
در درس نحو وزير مكرر اين جمله را مى شنيد: ضرب زيد عمرا: زيد زد عمرو را و استاد مى گفت : زيد فاعل است و عمرو مفعول .
و در يكى از درسها، وزير خشمگين شد و از استاد پرسيد، مگر عمرو چه كرده كه هر روز زيد او را مى زند؟.
استاد جواب داد: در اينجا زننده و كتك خورده اى در كار نيست بلكه اين جلمه يك مثال براى بيان قواعد نحو است .
وزير خيال كرد كه او جواب صحيح را نداده است ، دستور داد او را به زندان افكندند سپس استاد ديگرى را طلبيد و از او سوال فوق را پرسيد و همان پاسخ را از او شنيد، او را نيز به زندان افكند.
و همچنين استادهاى ديگر بطورى كه زندآنهاپر از دانشمندان شد بجرم اينكه وزير پاسخ آن ها را نپسنديده است .
سپس وزير، دانشمندان بغداد را دعوت كرد، در ميان آن ها يك دانشمند زيرك وجود داشت ، وزير داود پادشا از او سوال فوق را پرسيد.
او در پاسخ گفت : اين كه هر روز زيد عمر را مى زند از اين رو است كه عمرو يك جنايتى كرده كه سزايش بالاتر از زدن است ، زيرا او هجوم آورده به نام سروزم داود پاشا تا يكى از دو واو نام سرورم را بدزدد.
از اين رو سرورم داود پاشا با يك واو زندگى مى كند ولى عمرو 9 با واو زيادى ، براى اين علماى نحو خواستند تسلط زيد را بر عمرو زياد كنند، تا هر روز او را بخاطر جنايت دزديش بزنند، مثال فوق را مى زنند.
وزير از شنيدن اين سخن ، نفس عميقى كشيد و احساس آرامش كرد و به آن دانشمند زيرك گفت : اكنون به حق پى بردم و بزودى هر چه بخواهى از جايزه به تو خواهم داد.
دانشمند گفت : هم اكنون جايزه ام را مى خواهم و آن اين است كه دانشمندان را از زندان آزاد سازى .
وزير پذيرفت ، و آنها را از زندان آزاد ساخت ! (179)